خانه / اسلایدر اصلی / پزشکیان، پیرامون، حاشیه و جنبش آذربایجان- رضا طالبی

پزشکیان، پیرامون، حاشیه و جنبش آذربایجان- رضا طالبی

گفتمان مرکز و پیرامون شکل گرفته حول محور مسعود پزشکیان کاندیدای ترک حاضر در انتخابات ریاست جمهوری این روزها سبب باز شدن فضایی در حوزه سیاسی آذربایجان شده است. چرایی فتح باب  این موضوع در حوزه زمانی کنونی مسلما مربوط به فضای پیش از انتخابات می شود. عدم رغبت جمعی در آذربایجان و سایر مناطق کشور به علت مشکلات عدیده ی اقتصادی و فضای رخوت برانگیز سیاسی سبب بازگشایی مجدد چنین گفتمانی در حوزه مشارکت عمومی شده است. آنچه در این گفتمان مورد بررسی قرار نمی گیرد، انحصار چنین گفتمانهایی در حوزه قدرت سیاسی است، گفتمان مرکز و پیرامون علی رغم تکرر زیاد در حوزه مجازی فاقد توضیح ساختاری است و در کنار گفتمان باصطلاح متضاد خود یعنی گفتمان اصلاح طلبی نئو لیبرال نتوانسته است بصورت مبسوط در بطن جامعه گسترش یابد، گفتمان پیرامون-مرکزی علی رغم داشتن پایگاه نا محسوس اجتماعی  جز مقصد انتخاباتی و جدال برای قدرت هدف فارقه ای نداشته است. وقتی بدلیل نا آگاهی و فقدان رشد فکری افراد سازمانهای اجتماعی و جهل من تبع ادارات محلی از آنها سلب اعتماد به عمل آید و تصمیمات محلی به حکومت مرکزی واگذار گردد ممکت است این مرحله جهالت و نادانی افراد را دائمی کند. بویژه وقتی که بدون حساب و کتاب تمرکزی بیش از حد ایجاد شده است بسیار نا محتمل است تمهیدات دیگر من جمله تعلیم و تربیت زبانهای بومی و تربیت کلاسیک بتواند جای مکتب آزمون و خطا را در سیستم غیر متمرکز پر کند.سیسامی که مبتنی بر اجحاف مرکز بر حاشیه است و با سرشکن کردن همین قدر بر حاشیه به جای توجه به زیر ساختهای مطروحه ثمره ای جز فساد نخواهد داشت. هر چند مخالفان سیستم غیر متمرکز اضطراب خود را در چارچوب تجزیه و جدایی خواهی نیروهای محلی تعریف می کنند ولیکن ترس اولی بیشتر از کاهش قدرت مرکز بی هویت و فاسد سیاسی می باشد و در کنار همین رویکرد طرفداران همین منطق نیز بدون توجه پایه ای به تفاوتهای ترکیب جمعیتی سعی در القای ترسی به نام تجزیه در قبال طرح های این چنینی دارند.

مسعود پزشکیان یکی از حامیان چنین طرحی ، سعی خواهد کرد به جای پافشاری بر رویکردی زیر بنایی در حول گفتمان عدالت طلبی، روندی انتقادگرایانه را پیش گرفته تا بتواند از این گفتمان غیر متمرکز در جهت رونق صندوق و گفتواره ای بنام عدالت اجتماعی بهره بگیرد.  توالی چنین شعارهای شاید بتواند نتایج ثانوی بهتر از نتایج اولیه ای چون کسب قدرت بدست بیاورد و این نتایج دومی یعنی نرمالیزه کردن مفهوم تکثرگرایی و سرشکن کردن قدرت که در طول حیات اجتماعی خود همواره غالب بر گفتمان اصلی بودند شاید بتوانند فضا را در آینده جهت فراگیر شدن معضلات پیرامونی را باز کنند. در گفتمان شخصیتی رهبری در ایران، جدا از هر گونه تحلیل، گفتمانی حول مرکزیت مشهد و اطرافیت تبریز به صورت نمادین را شکل داده است، سرشگتگی در قبال یاران خراسانی و جانبازیت آذربایجان مفاهیم نا ملموسی در حوزه نگاه بیت گونه و شاعرانه گرای رهبری حکومت اسلامی در ایران است، بعد از روح الله خمینی ، علی خامنه ای سعی کرد با محوریت قرار دادن مرکزیت خراسان چه از لحاظ مذهبی و چه از لحاظ گفتمان مهدویت ، تبریز را بصورت جان بر کفن همیشه دورانهای انقلابی حول همین محور در راستای اقناع به خراسانیت رهبری و تظاهر آذربایجانی حفظ کند. به مرور تمامی ملیت های غریه در حول همین گفتمان منفی، به جای تجمیع در کنار تبریزیت خامنه ای در نزد خراسانیت وی قرار گرفتند و همین تواتر استقرارها سبب چربیدن سوی خراسانی بر روی تبریزی بالاترین مقام این کشور شد.

حضور مسعود پزشکیان بدون در نظر گرفتن چنین ذهنیت متشنجی در بیت، امکان پذیر نیست، و استفاده از چنین فرصتی در فضای استبداد بار و دگم انتخاباتی ایران و از قبل پیش بینی شده در راستای همین خراسانیت-آذربایجانیت است. گفتمان مرکز و پیرامون نیز به هیچ وجه از چنین تاثیر معنوی خارج نیست، چه بخواهیم و چه نخواهیم همین نگاه، مرکز را رای آور و پیرامون را در سبد رای جمع کن خواهد گذاشت. رییسی در قبال پزشکیان همین شرایط را دارد، مرکزست، خراسانیست، سید است و جان نثار جانشین است و مسعود پزشکیان حاشیه ایست که به جای سرمایه گذاری در حوزه هدف خود سعی در قرار گرفتن در مقابل رییسی ای کرده است که برایش حمایت مردمی و رای اهمیتی چندانی ندارد.

مسعود پزشکیان شاید بتواند در آذربایجان با تاثیر قرار دادن بخشی از مردم آذربایجان به نوعی مشروعیت موقتی دست بیابد ولیکن در شرایط فعلی و با نا کام ماندن طرحی چون فرهنگستان زبان ترکی، حل مشکل کم آبی و  دریاچه اورمیه، کاهش روزافزون قدرت سیاسی تبریز در ساختار قدرت ، نقض حقوق بشر ، سیاست خارجی نادرست در قبال کشورهای خارجی و معضلات مشترک با سایر مناطق نتوانسته بر جنبش مدنی آذربایجان تاثیر آنچنانی گذاشته و مشروعیتی برای اشتراک در چنین دورانی را برای کل موضوع انتخابات بدست آورد. آنچه حائز اهمیت است که نه تنها پزشکیان بلکه سایر کاندیداها نیز باید به خود بقبولانند ، جنبش آذربایجان به نوعی یکی از مهمترین شاخصه های موازنه قدرت سیاسی-احتماعی و حتی هویت در این منطقه است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه ببینیم و یا نبیبنیم و حتی در درونش بوده و ایرادات فراوانی بر وی وارد بیاوریم ، این جنبش اگر با یک رویکرد جمعی و مستقل در قبال مساله مشارکت انتخاباتی بایستد و فضای اجتماعی و اقتصادی کشور نیز بر این امر مساعد باشد، پزشکیان بازنده قطعی این مناسبت خواهد شد.

مسعود پزشکیان باید با تشخیص درست مخاطب خود بتواند رک و پوست کننده از آنچه که به عنوان فدرالیسم اسلامی از آن دفاع می کند، گرچه ما چنین مطلبی را جز از زبان دوستان وی نشنیده ایم دفاع کرده و به جای جاینگاری این مفاهیم مقابل گفتمان رایج در آذربایجان در جهت یک موازنه منفی سعی در تزریق این مفهوم به بطن جامعه جدای از فضاهای باز نسبتا سیاسی قبل انتخابات باشد. بدیهی است که در فضای  راکد انتخاباتی کشور که بیشتر مبتنی بر عدالت اجتماعی و مسائل اقتصادیست، بهتر بود گفتمان حول مساله مرکز وپیرامونی بیاید و به روشنی توضیح بدهد که آیا در ساختار بسیار سخت و پیچیده حقوقی و اداری ایران آیا رییس جمهور توانایی تغییرات اساسی در جهت احقاق این اندیشه را دارد یا نه؟ آیا همیشه می توان با استفاده از یک نیروی ترک در انتخابات آذربایجان را به پای صندوق رای کشاند و اگر بجای وی فرد دیگر غیر ترکی بود ، اینان افراد می توانستند در یک گفتمان نرمال، آذربایجان راب ه پای صندوق رای بکشانند؟ آیا جدا از تاثیر بر بطن جامعه، چه تعداد مقاله در حوزه فلسفی و جامعه شناختی این گفتمان تولید شده تا بتواند بر قشر روشنفکر جامعه هدف تاثیر بگذارد؟ چرا امروزه پس از آگاهی از بی رغبتی جامعه کشور به انتخابات  دوباره چنین بحثی مطرح و سعی در حضور قوی در پای صندوق های رای انتظار می رود؟ در فضای دگم و مکدر سیاسی ایران، تولیت بخشی به افراد غیر متخصص برای جامعه از منظر جنبش های پایگاه دار در آذربایجان به چه نحوی تفسیر می شود؟ آیا آذربایجان و یا سایر مناطق غیر فارس، از مساله ای بنام زبان مادری، فرهنگستان، حقوق مذهبی، استخدامی و شهروندی گذر کرده و به نوعی عصیان حاشیه علیه متن را تعقیب خواهند کرد؟

اینها همه سوالاتیست که شاید پزشکیان بتواند جواب دهد، رییسی آنان را مسکوت بگذارد و بیت از تلفیق همین دو برخورد، توسط جواد ظریف ها از مشارکت مردمی به عنوان مشروعیت نظام استفاده کند و مساله مرکز و پیرامون جدا از حوزه نظری و انتخاباتی به میدان مستولی نشود.کاش کاندیداهای مطروحه از آذربایجان  به جای سعی در استحاله جنبش های مدنی  در حوزه ائتنیکی و مذهبی و رانده آنها به حاشیه ، همین گفتمان مرکز و پیرامون را از همین الان شروع و با گذر از نگاه فرادستی به مساله آذربایجان، روشنفکر ترک را در حوزه مخاطب  مستقیم و نه کاتالیزور روند موقت حماسه های سوخته میلیونی ارزیابی می کردند. این تغییر در طرز تفکر اگر صورت بپذیرد شاید نویدی برای استمرار گفتمان عدم تمرکز در تمام فضاهای سیاسی خصوصی و عمومی کشور باشد ولیکن در چنین شرایط سخت اقتصادی ، قهر عمومی و عدم تحقق وعده های سلف های پر مدعا، باحتمال بسیار زیاد عدم مشارکت میلیونی را رقم خواهد زد ، عدم مشارکت پیرامون در حوزه استحفاظی مرکزیت!

رضا طالبی- روزنامه‌نگار

این متن را به اشتراک بگذارید

همچنین بررسی کنید

انتخابات ریاست جمهوری در ایران و عنصر هویت تُرکی- بابک شاهد

مقدمه: کمتر از دو ماه دیگر صحنه سیاسی ایران شاهد برگزاری سیزدهمین دوره انتخابات ریاست …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *